تبليغاتX
انسانیت




















انسانیت

سلام به همه دوستان خواننده:

این آپ برای سال نو نوشته شده.اول از همه سال نو مبارک.امیدوارم هرکی به آرزوهاش برسه.راستی خودمونیم هر سال هی از عمرمون داره میگذره و ما یه سال بزرگتر میشیم اما انگار هنوزم یه سری اخلاقهای بچه گانه داریم.یعنی نه فقط بقیه شاید خودم حتی .نمیدونم دیدم آدم بزرگایی که فقط اسمشون آدم بزرگه اما هنوزم کوچیکن.هنوزم بلد نیستن چکار کنن.از یه چیزی بیشتر از همه بدم میاد.از آدم بزرگایی که به خاطر چیزای الکی دل مادر یا پدرشون رو میشکونن خیلی راحت.راستی چند ساله قهر هستین؟چند ساله برادر خواهر قهرن؟چند ساله فقط به فکر خوشی خودتی ؟چند ساله میری سفر بدون اینکه به فکر مادر یا پدر پیرت باشی؟اصلا شده یه سر بهش بزنی؟آره ما وقتی پیر میشیم دیگه کسی ازمون دلجویی نمیکنه.میشیم چیزه بد.یادمه یه چند سال پیش من با خانوادم رفتم خانه سالمندان دیدن پیرزن ها و پیرمرد هایی که تنها بودن.دلشون خوش بود یکی میرفت دیدنشون.نمیدونم بعضیا چه دلی دارن؟از جنس سنگه؟اخه یادمه بعضی از اون پیرزن ها میگفتن ما بچه هم داریم اما اینجاییم حتی سال نویی هم نمیان به ما سر بزنن.راستی چقدر زود یادمون میره.مگه چقدر دنیا ادامه داره؟تا ابد؟اخلاقیت ما کجا رفته؟رسمش همینه؟ما هیچ وقت پیر نمیشیم؟هیچ وقت افتاده نمیشیم؟هیچ وقت دلمون نمیخواد یکی یه سر بهمون بزنه تا تنها نباشیم؟

اون روز شاید خیلی دیر نباشه.....

من میخوام اینجا آروز کنم با اینکه میدونم طبیعت انسان نادانه اما بذار دلم خوش باشه.

بیاین سال نویی دلمون رو خالی کنیم از کینه.به فکر همه باشیم.به فکر پیرها .فقط خودمون رو نبینیم.مگه چی میشه بگیم "ببخشید"؟فرصت عمر میگذره چه بخوای چه نخوای.بیا فقط یه کمی بیشتر فکر کنیم همین.سال نویی گوشی رو برداریم و لااقل یه تلفن بزنیم.اونا چشم انتظارن.منتظر اینکه گوشی تلفن یه زنگ بزنه و صدای گرم فرزندشون سال نو رو تبریک بگه.....

زیاد منتظرشون نذارین.خواهش میکنم.

سال خوبی داشته باشید همراه سلامتی و شادی

نوشته شده در 87/12/30ساعت توسط فرزانه| |

راستی چرا؟دنیا این همه بی وفاست؟ما میایم و میریم بدون اینکه بخوایم .بازم دنیا ادامه داره.بدون اینکه ما باشیم؟چرا؟همیشه همینه.ما جزو کدوم آدم هاییم؟خوبا یا بدا؟نمیدونم؟اما در حال حاضر یه آدم خوب رفته.اونم روزی که میومد تو دنیا نمیدونست یه روزی میشه که باید بره.بدون اینکه ازش بپرسن دلش می خواد یا نه؟اما رفت خیلی آروم و ساده.خدایا نمیدونم چه بلایی سر ما میاد اما همیشه از این درعجبم که چرا ما برامون هیچی نشانه نمیشه.قدر همو هیچ وقت نمیدونیم.همش در حال نزاع کردنیم.همش دعوا.همش جنگ.چرا؟

درست وقتی پامون کلا از دنیا قطع میشه تازه یادمون میاد که آره چه خوب بود.کاش نمیرفت.هیچ وقت قدر نمیدونیم.یادمه یه فرد عزیزی همیشه شعری میخوند:

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم          که تا ناگه ز همدیگر نمانیم

غرضها تیره دارد دوستی را        غرضها را چرا از دل نرانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن      رخم را بوسه ده اکنون همانیم

ما آدم ها! آره به این رسیدم که اینم جزو طبیعته ما هست.راحت میریم مجلس ختم راحت یه حمدی میخونیم یه غذایی راحت هم میریم انگار نه انگار .چرا؟نمیدونم شایدم من اشتباه میکنم.نمیدونم همه ما یه روز اومدیم یه روزم میریم.راستی این دنیا چی داره که ما عاشقش میشیم؟همش به فکر پول جمع کردنیم.همش به فکر این که چه جوری مال دنیامون رو بیشتر کنیم.اینا به چه درد ما میخوره؟حتی اگه پول ازت شر شر کنه باز این تویی که با یه پیرهن ساده میری زیر خاک.یادمون نره ما خودمون هم از جنس خاک بودیم.ای خدا.چقدر ساده میگذره.قلب نمیزنه.هرچی که بهمون هدیه دادی یه روز باز پس میگیری.آره.حتی اگه همه پول های دنیا رو که یه روز برای جمع کردنشون خودتو به هزار در زدی باهات خاک کنن بازم به دردت نمیخوره.به این فکر میکنم که اگه ما 75 سال عمر کنیم یعنی 3 تا 25 تا اونوقت من که یه 25 تا رو سپری کردم چقدر دیگه مونده؟

چقدر دیگه وقت دارم دست یکی رو بگیرم؟چقدر میتونم کار خوب کنم؟چقدر میتونم آدمی بشم که اگه منم روزی بمیرم بقیه منو به عنوان آدم خوب بشناسن.واقعا چقدر دیگه عمر دارم؟من که 25 تا رو سپری کردم 2 تا دیگه مونده که مطمئنا اونم به سرعت برق و باد میره

و من میمونم و هزاران کار نکرده.......

چرا الان به فکر نیستم؟چرا چون جزو طبیعته آدمه

یاد حرف سینوهه :انسان احمق است........

 

 

پ ن :این آپ به یاد دوست عزیزی که دیگه در جمع ما نیست.روحش شاد.

نوشته شده در 87/12/09ساعت توسط فرزانه| |


Design By : Night Skin