انسانیت
با سلام خدمت همه دوستان خوبم: شرمنده من نبودم تا آپ کنم.اما براتون کلی عکس های قشنگ آوردم.امیدوارم خوشتون بیاد. میگن در سفر باید بیاموزی.من که تجربه نداشتم اما امتحان کردم و دیدم راسته.حقیقتا همینه که میگن.سفر به آدم خیلی چیزا یاد میده.لازم نیست حتما تنها سفر کنی تا چیز یاد بگیری بلکه باید یه همسفر خوب داشته باشی.شایدم همسفرای خوب.گاهی اوقات به این فکر میکنی که از این مملکت بری واسه همیشه اما میبینی که همین مملکتی که این همه ازش بیزار شدی چقدر زیباس.چقدر افسوس میخوری وقتی میبینی که سراسر ایران زمین ما قشنگه اما .... آره دوستای خوبم.شما هم حتما شمال رفتین.در سفری که به اونجا داشتم چیزای زیادی دیدم.مثلا آشغال هایی که ریخته بودن تو فضا ها و محیط های طبیعی و من نمیدونم ما آدم های دو پا منظورمون چیه؟مگه نمیتونیم یکم فقط یکم بیشتر به فکر محیط زیست باشیم.اونم محیط زیستی که خودمون داریم توش زندگی میکنیم.در کل متاسفم واسه هممون. اما تو سفری که داشتم چیزای خوبم زیاد یاد گرفتم مثلا اینکه بدون اینکه از دیگران بد بگی میتونی بخندی.اینکه اگه غیبت نکنی هم روز خوبی داری.لازم نیست برای خوبی کردن بهانه داشته باشی.و.... اینکه اگه از سیاست حرف نزنی چقدر دنیا شیرین تره.اگه به چیزای بی خودی فکر نکنی میتونی زندگی و اوقات خوبی داشته باشی.اینکه میشه همه روز شاد بود بدون یه ذره دروغ .میشه الکی خندید.باورش یکم شاید سخت باشه اما من دیدم و تجربه کردم.زندگی همینه.نمیشه کاریش کرد.حالا که من هستم تو این دنیا تو هم هستی بقیه همه هستن پس باید ادامه بدم نه اینکه ول کنم.باید رو به جلو حرکت کنم.هیچی نمیتونه ما رو عقب بکشه.با رفتن به یه سفر پر میشین از نیروهای مثبت.آره.میشه زندگی کرد.باید تا میتونیم سعی کنیم لذت ببریم.من که شروع کردم شما رو نمیدونم. امیدوارم همیشه همه لحظه های زندگیتون پر باشه از لذت... در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم من این بار هم براتون کلی اصطلاح های خوب آوردم .چون دوستان خواسته بودند که من با فونت بزرگتر و رنگ تیره تر بنویسم منم سعی کردم با رنگای تیره تر بنویسم.اگه بازم ناخوانا بود تو پیام ها بگین تا مشکی کنم. اصطلاح های خودمانی این هفته عبارتند از: 1)he told her to button her lips: 2)to have butterflies in ones stomach: 3)get up from the wrong side of the bed: 4)be at snail s pace: 5)bite off more than one can chew: 6)hole one s tongue 7)be out to lunch:


او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟
گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....
لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد
چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟
پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟
پاسخ داد:
آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...
عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....
آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند
سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند
و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره صرف مي کنند
چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.
که از حال غافل مي شوند
به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده
آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند
و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند
ما براي لحظاتي سکوت کرديم
سپس من پرسيدم..
مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟
پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند
ولي مي توانند
طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند
ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند
ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي
ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد
ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد
ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد
بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد
ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند
ولي برداشت آن ها متفاوت باشد
ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند
بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند
سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم
آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟
خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه
| Design By : Night Skin |


