تبليغاتX
انسانیت




















انسانیت

    

 

  سال نو را به همه تبریک میگم و از صمیم

 

           قلب برای همه آرزوی سلامتی دارم.

 

نوشته شده در 86/12/29ساعت توسط فرزانه|

سلام میگم یه سوال مهم به ذهنم رسید.((این ذهن منم که واسه خودش کلی خلاقه!!!))اونم اینه که شما به چه امیدی دارین زندگی میکنین؟حتما شما ها هم واسه خودتون یه دلیلی دارین واسه بودن.خوب اون چیه؟((البته حمل بر فضولی نباشه.))آخه این دوره یه جوری شده که دیگه بیشتر آدم ها هیچ دلیلی ندارن که باشن اما مجبورن که باشن.یک عده ترجیح میدن از این مملکت واسه همیشه برن یک عده رفتن!یه عده بریدن و جون ندارن و به ته جاده رسیدن به عبارتی آخر قصه رسیدن !!!!

خلاصه هرکی مشکل خودشو داره اما

همین ما ها که بازم پر از مشکلیم اما ته دلمون یه امیدی داریم واسه بودن!!!!اون چیزی که باعث شده شما بمونین چیه؟برای پاسخ دادن به اعماق قلبتون رجوع کنین و با خودتون صادقانه برخورد کنین ببینین واقعا اون چیه که باعث شده هنوز امید داشته باشین واسه بودن و موندن تو این دنیای خاکی!!!

یه چیزم هست اونم اینکه بعضی ها خیلی امید ها دارن نه فقط یکی یا دوتا.من اون حالت بحرانیشو گفتم تنها دلیل کدومه؟

نوشته شده در 86/12/27ساعت توسط فرزانه| |

سلام:

امشب جایی رفتم که هیچ وقت فراموش نمیکنم.گوش کنین با دقت:

در ورودی خانه اونقدر کوچک بود که یه فرد معمولی نمیتونست به راحتی وارد بشه.من همیشه از خونه های کوچولو فقط تو داستان ها شنیده بودم.اما....اینبار واقعی بود مثل خورشید.

داخل یه حیاط خیلی کوچک که دری هم داشت منتحی به داخل منزل.بازم دری کوچک.و پله ای بلند رو به پایین. سمت چپ بخاری قدیمی با شعله های خیلی کمی میسوخت.سمت راست در کوچکی به سمت اتاقی کوچکتر.

و پرده ای نازک و پر از گلهای رنگی.دور تا دور اتاق پر از پشتی بود.پنجره ای سمت راست رو به همون حیاط کوچولو.روبرو تلویزیونی و رختخواب هایی که ارتفاعش به سقف کوتاه اتاق میرسید.اما مردمی با صفا و صمیمیت.

خدا میدونه 6 نفر آدم چه جوری تو اون اتاق کوچک باید بخوابن.تازه همه سقف پر از نم شده.گچ هایی که ریخته و یا داره میریزه.

 

 

داستان رو داشتین.عین واقعیت بود.بدون هیچ کم و کسری.ما قدر نمیدونیم.قبول کنین.مردمی هستن که شاید برا شام شب مونده باشن اما ما انسان های پر از حماقت و پر از غرور قدر هیچی رو هیچ موقع نمیدونیم.راحت میپوشیم/میخوریم/میخوابیم/تفریح میکنیم/مسافرت میریم اما....

آخر سر از همه چی مینالیم؟

هستن کسایی که هیچ کدوم از اینا رو ندارن.به خدا ندارن .باور کنین راست میگم.

اینه وضع جامعه ای که داریم توش زندگی میکنیم.میبینین چه فاصله طبقاتی هست.یکی هیچی نداره و یکی واسه بچه اش خیلی راحت ماشین کمری یا زانتیا میگیره.

خدایا آخه پس ما کی آدم میشیم؟ خدایا به ما آدم ها یاد بده چه جوری دست دهنده داشته باشیم و به بقیه کمک کنیم .انها هم آدم هستن درست مثل ما.باور کنین.

نوشته شده در 86/12/17ساعت توسط فرزانه| |

سلام

و یک سال از زمان درست کردن این وب میگذره!!چی یاد

گرفتم؟چی به بقیه یاد دادم؟درست نمیدونم اما ....

                                   فقط امیدوارم...

حتی نمیدونم مفید بودم یا نه؟

نوشته شده در 86/12/12ساعت توسط فرزانه| |

سلام.

من بازم یه موضوع دارم؟اگه گفتین چیه؟

"حسادت"

میدونین از چی حرص میخورم؟ازاین که ما آدم ها میدونیم کارمون اشتباهه اما بازم مرتکب گناه میشیم؟!!!

آخه چرا؟اصلا نمیشد یه روزی بیاد که همیشه همه ما آدم ها دیگه بد نباشیم؟خوبی همه جا باشه؟همه به هم خوبی کنیم بدون یه ذره چشمداشت؟

نمیدونم از این حسادت چی گیرمون میاد؟اما اینم میدونم که گاهی یه نوع مرض محسوب میشه و دست خودمون نیست.

به چی حسادت میکنین؟به هوش و ذکاوت یکی؟به مال و ثروت دیگری؟به زندگی پر از زرق و برق؟به اخلاق خوب یه آدم مثبت؟به همسر و زندگی خوب یه نفر؟به چی؟نه واقعا چی میخواین بگین؟(به همه چی شکر خدا.بگین به چی حسادت نمیکنیم؟)

آخه جونم مگه خودت کار و بار نداری؟راه میفتی دنبال مورد پیدا کردن از دیگران؟

"چرا واقعا چرا؟"

میدونین حسادت اصولا ریشه تباهی آدم هاست.به خدا آدم حسود نمیتونه زندگی کنه؟چون هیچ موقع چشم دیدن هیچ چیزو نداره.حالا کار ندارم که بعضیا معتقدن زنها از مردا حسود ترن.شایدم درست باشه.اما مگه فرقی میکنه؟نه بابا؟مهم اینه که ما ادمها مرتکب میشیم دیگه چه فرقی میکنه زن باشیم یا مرد.؟مهمه که بدونیم جنبه خوب و درست شخصیت ما کجاس؟باید همیشه مد نظر داشته باشیم یه جورایی یه بعد از شخصیت ما خداست.مگه غیره اینه آخه؟یه عبارت مشهورم هست که میگه :"حسود هرگز نیاسود".پس واسه آرامش خودمونم شده نکنیم این کارا رو تو رو خدا.

 

نوشته شده در 86/12/09ساعت توسط فرزانه| |

سلام دوستای خوبم:

همین الان یه چیز با حال به ذهنم اومد منم گفتم بهتون بگم ببینم نظر شما ها چیه؟

همین لحظه همین حالا همین الان دوست داشتین کجا باشین؟کجا برین؟در ضمن جایی که میگین میتونه یه مکان کاملا رویایی باشه حتی میتونه فقط تو خیالات باشه اصلا میتونه تنها یه بار خلق بشه اونم فقط واسه شخص شما.

من که با دیدن این عکس کهکشان ها کلی زیر و رو شدم.یه وقت آدم هوس میکنه بره کهکشان ها را ببینه و بره تو آسمان ها واسه همیشه بگرده و از اونجا همه چیزو ببینه.(خودمونیم اگه واقعی بود چقدر با حال بود ها!!!)

 

 

 

 

نوشته شده در 86/12/06ساعت توسط فرزانه| |

سلام.حتی حوصله سلام کردن هم ندارم.وای اگه بدونین تو این مدت با تمام علافی هایی که کردم انگار الان یه کوه بزرگ از رو دوشم برداشته شده.خدا جون راحت شدم.لعنتی کنکور هم واسه خودش بهانه ای شده ها؟نمیدونم چرا مملکتی داریم که جوان ها بدون اینکه بدونن چه گونه آینده ای در انتظارشونه مجبورن ((((((بازم تاکید میکنم مجبورن فوق لیسانس بگیرن))))))))))))نه بازار کاری نه امیدی به یه آینده خوب.اصلا تو این مملکت دلمون به چی خوشه نمیدونم والا؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بله اون همه درس خوندن ها باید خیلی راحت تو 2 ساعت تموم شه!!!!؟ولی واسه من یکی یه تجربه خوب داشت اونم اینکه اگه حتی قبول نشم(((یه جورایی مطمئنم که نمیشم)))لااقل کلی مطلب جدید یاد گرفتم .خوب این خودش خیلی مهمه مگه نه؟

اما خوب امیدم به خداست امسال با این درس های لعنتی دانشگاه مگه میشد درس خوند با اون امتحان های عجیب غریب!!!سال بعدو که خدا ازم نگرفته؟(((همیشه مجبوریم یه جوری توجیه کنیم خودمون رو رفتارامون رو و هزاران چیزه دیگه رو)))

به قول دوستی :"""خدا اول سلامتی بده بقیه اش با ما. """"

نوشته شده در 86/12/02ساعت توسط فرزانه| |


Design By : Night Skin