تبليغاتX
انسانیت




















انسانیت

میدونین تو تلویزیون چی دیدم؟آره یه آقای دکتری بود از همین عشق و عاشقی

 میگفت.که همیشه جدیده و هیچ موقع تکراری نمیشه!

و نکته ای که توجه منو به خودش جلب کرد این بود که گفت:بررسی ها در کشور

های اروپایی و حتی ایران انجام شده و اینا اومدن رو یه سری آدم عاشق تحقیق

 کردن.شاید مسخره بیاد اما واقعیت داره .ابن سینا در کتاب طب خودش عشق رو ی

ه بیماری دونسته و (اینو منم دیدم )( نتیجه اخلاقی این که عاشق نشین و گرنه

 مریض تلقی میشین ها!)که درست مثل خیلی از مریضی ها علایم خاص خودش را

ا داره.یه تحقیق که انجام دادن این بوده که اومدن یه فرد عاشق رو وقتی که به

 معشوقش میرسه دیدن تو مغز طرف چه اتفاقی رخ میده؟یا اصلا کدوم نواحی مغز

ز درگیر میشن.و جالب اینکه دیدن همون ناحیه ای فعال میشه که شما وقتی گرسنه

 میشین یا تشنه و با رسیدن به نیازتون اون ناحیه فعال میشه.یعنی فرد عاشق ب

ا دیدن فرد مورد نظر انگار که نواحی مربوط به گرسنگی و تشنگی فعال شده باشه.یه

 موضوع دیگم این که یعنی جدی جدی نیاز عشق با همون ناحیه تشنگی و گرسنگی

 یکی هست؟واقعا که!عجب مغزی داریم ما آدم ها!اصلا نمیدونه غذا رو دیده یا معشوق!!!!!(این دیگه آخرشه )

و از همه اینا جالب تر واسه من این بود که گفت تحقیقات نشون داده که یه پسر

 وقتی در موضوع عشقی شکست بخوره ممکنه فکر کنه دنیا به سر رسیده و دیگه

 بدون یارش نمیتونه دوام بیاره.اما تحقیقات میگه هر پسری درست بعد از 3 سال

 دوباره عاشق میشه!!! و هر دختری که شکست عشقی داشته باشه بعد از 5 سال

 دوباره عاشق میشه!!!(اینجاس که میزان عشق واقعی معلوم میشه ها!2 سال دیرتر!)

جالبه مگه نه؟من که خیلی برام جالب بود.خطاب به دوستانی که تو این جور مسایل غوطه میخورن و صبح و شبهاشون با خاطره سپری میشه.زیاد غم نخورین بعد از 3 یا 5 سال دوباره روز از نو روزی از نو اما حواستون باشه این بار الکی الکی تو تله نیفتین.!!مراقب باشین!!

 

موفق باشید

نوشته شده در 86/10/30ساعت توسط فرزانه| |

با سلام.خوب حتما شما هم از به عقب افتادن امتحان ارشد خبر دار شدین.منم حوصله ام سر رفت گفتم یه آپی بکنم.

متنی که میگذارم از جایی هست که یکی واسم فرستاده امیدوارم خوشتون بیاد:

آرزوهای ویکتور هوگو:

اول از همه برایت آرزومندم که

عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،


و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.


آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،


بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

 

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،


از جمله دوستان بد و ناپایدار،


برخی نادوست، و برخی دوستدار


که دستکم یکی در میانشان


بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،


برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،


نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،


تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،


که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،


تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
 

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی


نه خیلی غیرضروری،


تا در لحظات سخت


وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است


همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

 
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،

 
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند


و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان هستی

 
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی


و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی


و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی


چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد


و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی


به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی


وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.


چرا که به این طریق


احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

****
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی


هرچند خُرد بوده باشد


و با روئیدنش همراه شوی


تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

****
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی


زیرا در عمل به آن نیازمندی


و برای اینکه سالی یک بار


پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»


فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است
!

****
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی


و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی


که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان


باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید

 

بله دوستان این بود آرزوهای ویکتور هوگو من که خوشم اومد شما رو نمیدونم.




نوشته شده در 86/10/21ساعت توسط فرزانه| |


Design By : Night Skin