انسانیت
اول از همه عید رو به همه تبریک میگم و امیدوارم که عبادت های همه تو درگاه حق قبول بشه. دوستای خوبم من یکم گرفتار هستم.اونم گرفتار درس و این حرفا.اگه دیر آپ کردم همین جا از همتون معذرت خواهی میکنم.لطفا منو ببخشید.البته یه هدف بلند مدت دارم که امیدوارم بهش برسم.شما هم دعا کنین لطفا. با تشکر. سلام به همه "نمیدونین طرف چه قدر پول داره.وای از خونه زندگیش که نگو و نپرس .همه چی دارن.دو سه سرویس مبلمان و میز ناهار خوری 40 نفره و ...از سرویس آشپز خونه که نگو .همه مدل وسیله برقی توش هست.این قدر پولداره که حتی نمیتونی تصورشو بکنی." "درسش؟درسش که نگو.این قدر بچم درس خونه که نمیدونی.لای کتابو وا نمیکنه اما همه نمره هاش هم 20 میشه.نفره اول شده تو همه درساش." "من عزیزم تا حالا کلی سفر خارج از کشور رفتم.کوچیک ترینش دیگه همین دوبی خودمون بوده.تو خارج استاد بودم.بله.نمیدونین چقدر به من احترام میذاشتن .اما من برگشتم ایران چون خوب هیجا کشور خود آدم نمیشه که.بله خلاصه که من کلی واسه خودم آدم مهمی بودم." بله دوستان.این تنها بخشی از حرفای آدم هایی بود که فقط و فقط الکی از اطرافیانشون و گاهی خودشون تعریف و تمجید میکنن.اخه یکی نیست بگه بابا جان من چرا الکی بلوف میزنی.از خودت خجالت نمیکشی؟معلومه که نمیکشی اگه میکشیدی که این همه دروغ سر هم نمیکردی.طرف پاشو از شهرش بیرون نگذاشته هی بلوف میزنه.طرف اصلا تو عمرش رنگ نمره 20 رو ندیده هی دروغ میگه.یا اصلا پول نداره نون شبشو بخوره هی میگه داراست.چرا نمیخواین بعضی واقعیت ها رو ببینین. بابا دست وردارین تو رو خدا.شما هم حتما از این آدم ها دیدین.الان که ماشالا زیادم شدن. به خدا اخر عاقبت نداره ها.نگی نگفتم.از ما گفتن بود.عزیزم کمبود داری؟نمیدونی چه جوری توجه بقیه رو جلب کنی؟ ولی جدای از شوخی چرا یک عده از آدم ها اینجورین؟یکی میبینی داره و هیچی نمیگه اما یکی نداره و هی میگه.قابلیت هاشو تو بوق و کرنا میکنه و میگه تا همه بدونن.یعنی ما این همه بیچاره ایم و خودمون خبر نداریم؟واقعا که.فکر نکنین این کارا خوبه.اینا جز اینکه باعث ایجاد تنفر و کینه بشه هیچی دیگه نداره.تازه آبروی خودتونم یه روز میره. در برابر خدا از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو یک دم ز گرد پیکر من بشکاف بشکاف این حجاب سیاهی را شاید درون سینه من بینی این مایه گناه و تباهی را دل نیست این دلی که به من دادی در خون تپیده آه رهایش کن یا خالی از هوی و هوس دارش یا پایبند مهر و وفایش کن تنها تو آگهی و تو میدانی اسرار ان خطای نخستین را تنها تو قادری که ببخشایی بر روح من صفای نخستین را آه ای خدا چگونه تو را گویم کز جسم خویش خسته و بیزارم هر شب بر آستان جلال تو گویی آمدی جسم دگر دارم از دیدگان روشن من بستان شوق به سوی غیر دویدن را لطفی کن ای خدا و بیاموزش از برق چشم غیر رمیدن را عشقی به من بده که مرا سازد همچون فرشتگان بهشت تو یاری به من بده که در او بینم یک گوشه از صفای سرشت تو راضی مشو که بنده ناچیزی عاصی شود به غیر تو روی آورد راضی مشو که سیل سرکش را در پای جام باده فرو باد از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا فروغ فرخزاد(خدایش رحمت کناد)
| Design By : Night Skin |


