تبليغاتX
انسانیت




















انسانیت

سلام به همه دوستای خوبم:

قبل از اینکه شروع کنم باید بگم که یکی پرسیده بود چرا آموزشگاه جنیدی بده؟اینو بگم که من آدم مریضی نیستم که الکی بیام و از موسسه ای بد بگم.فقط اینو بگم که این موسسه چون تازه کار است اصلا مدیریت نداره.مربی های خوبی هم نداره.از زمان آموزش کلی میزنن.یه طوری جلسه آخر رو تموم میکنن که به کاردکس نرسی و مجبور بشی هی جلسه اضافه بگیری.بعد از همه بدتر اینکه اصلا تعهد نمیدن که شما 10 جلسه پشت سر هم بری کلاس.یه روز مربی بنزین نداره(از مدیر کارت سوخت میخواهد نمیدهد میگه ندارم کلاساتون رو کنسل کنین).یه روز مربی تصادف کرده.یه روز مربی ماشینش خرابه .یه روز مربی دلش هوای سفر میکنه.اونم کی؟درست وسط جلسه های کلاس(چیزی که واسه من پیش اومد).یه روز دستگاه پرینتر خرابه یه روز جوهر نادره و کاردکس آماده نمیشه.هر روز یه بهانه دارن.بدتر اینکه یه تست میگیرن و خود مربی گفت که مدیر به همه مربی ها گفته همه رو از تست رد کنین وبراشون جلسه اضافی بزنین.خلاصه اینکه فقط و فقط پول پول پول میگیرن.اگه اونجا میری سعی کن تو تله هاشون گیر نیفتی.از ما گفتن بود.ما که تموم شد و رفت اما شما مواظب باش.البته یه مورد دیگم هست اونم اینکه اگه کسی اشتباه کنه باید قبول کنه دیگه اما اینا با کمال پررویی نه تنها معذرت نمیخواهن بلکه یه قورت و نیم هم طلب کارن.از ما گفتن بود خواه پند گیر خواه نه.

 

با عرض پوزش از شما دوستای خوبم:(من برا همتون به خصوص اونا که گفته بودن دعا کردم.دیگه نمیدونم چی میشه.شما هم ما رو دعا کنین ها) ببینین من این دفعه به چه موضوع توپی فکر میکردم.البته وقتی این فکر به ذهنم اومد خودم کلی خوشم اومد شاید شما خوشتون نیاد.با خودم گفتم"

اگه قرار باشه زمان به عقب برگرده شما کدوم لحظه یا کدوم ثانیه رو بیشتر دوست دارین؟اصلا دوست دارین به کدوم سال بر گردین؟اصلا دوست دارین زمان برگرده عقب؟نیمدونم شما کدوم سال رو بیشتر دوست دارین اما اینو میدونم که خیلی از ما کارایی کردیم که میگیم کاش نمیکردیم.کارایی هم کردیم که خیلی راضیمون میکنه.سالهایی از عمرمون گذشته که گفتیم کاش نمیگذشت.حسرت خیلی از چیزا رو خوردیم.همه ما مسلما خاطرات خوب و بدی تو کارنامه گذشته زندگیمون داریم.مگه نه؟آره یه چیزایی تو گذشته داشتیم که خیلی دوست داشتیم الان هم بودن اما دیگه نیستن.مثل آدم های سالمی که درست تو یه لحظه از نعمت سلامتی برخوردار بودن اما حالا مریضن.اونا شاید دوست داشتن همیشه سالم باشن و زمان به قبل از دوران مریضی اونا برگرده و همون جا بمونه.

حالا شما چی دوست دارین؟کدوم زمان؟چرا؟

اما یه نکته داریم اونم اینه که بیاین از همین زمان حال استفاده کنیم.چرا؟چون وقتی چند سال بگذره باز حسرت میخوریم که چرا خوب استفاده نکردیم.مگه نه؟چرا همین الان رو خوب نباشیم تا بعد حسرت بخوریم.ها؟گذشته که دیگه نمیاد.میاد؟

نوشته شده در 86/06/27ساعت توسط فرزانه| |

سلام .اول از همه فرا رسیدن ماه رمضان رو به همه تبریک میگم.انشالا تو این ماه بتونیم کارای خوبی بکنیم.

حرف خیلی قشنگی شنیدم که میگفت"باید تو این ماه ببخشی تا خدا هم تو رو ببخشه.میگفت اگه از کسی دلخورین یا کینه دارین قبل از ورود به این ماه خودتون رو سبک کنین و با بخشیدن اون و عفو کردنش پیش خدا سربلند باشین.چون اینجوری در واقع عفو خودتون رو پیش خدا تضمین کردین."

پس ما هم دلامون رو صاف کنیم.ببخشیم تا ما رو ببخشن.واسه همه مریضا تو هر نقطه از این دنیای بزرگ دعا کنیم.دعا کنیم خدا به هممون یه دل بده که صاف باشه و بد اخلاقی نکنیم.صله ارحام یادمون نره.لا اقل تو این ماه خدا هم که شده دروغ نگیم.ریا نکنیم.

 

مناجاتی با خدای خودمون:

خدایا همه ما رو به راه راست هدایت بفرما.

خدایا به همه ما اخلاق خوب عنایت بفرما.

خدایا همه مریضا رو شفا بده.

خدایا واسه هرکی نداره خودت فراهم کن.

خدایا کمک کن تا تو این ماه بتونیم یکی از بنده های خوب تو باشیم.

خدایا به ما صبر بده.

خدایا اخلاق خوب و ایمان و گذشت و فداکاری یادمون نره.

خدایا افراد پیر و فراموش نکنیم و به دیدن اونا بریم.

خدایا توفیق بده تا این ماه مثل بقیه ماه ها نباشه و کلی تغییرات خوب کنیم.

و....................

هزاران آرزوی دیگه که اگه خدا بخواهد همش عملی میشه.پس شما هم هرچی از خدا میخواین بگین تعارف نکنین.این ماه مهمونی خداس.مگه میشه خدا از مهموناش خوب پذیرایی نکنه.میگن هرچی بیشتر از خدا بخوای بیشتر بهت میده.

به امید آنکه همه ما ماه رمضان خوبی داشته باشیم.(انشالا/آمین)

نوشته شده در 86/06/22ساعت توسط فرزانه| |

سلام به همه دوستای خوبم:

اول یه تشکر از همه اونایی که متن های منو میخونن و کامنت میدن.خیلی ممنونم.

موضوع اینه:شما راجع به سرنوشت چی فکر میکنین؟راستش هنوز نتونستم با مسئله جبر و اختیار در زندگی کنار بیام؟نمیدونم خلاصه سرنوشت ما دست خودمونه یا یکی دیگه(همون نیروی برتر یا خدا)

اخه من با هردو مورد برخورد کردم.منظورم اینه که هم فهمیدم وجود یه نیروی برتر در زندگی ما تاثیر داره و گاهی حتی ممکنه به کلی مسیر ما رو عوض کنه.و گاهی هم دیدم اگه خودمون بخواهیم میتونیم به اونچه خواستیم برسیم.نمیدونم والا.

دوستی میگفت "ما که خودمون نخواستیم بیایم تو این دنیا.ما اجبارا دنیا اومدیم بدون اینکه اختیاری داشته باشیم.پس کسی که خواسته ما بیایم تو این دنیا اون خودشم واسه ما تصمیم میگیره.و هرچی اون بخواهد ممکن میشه.درست مثل زمان تولد که ما هیچ نقشی نداشتیم."

نمیدونم تا چه حد درسته؟به حرف اون کامل اعتقاد ندارم.ولی یه جورایی فکر میکنم که اون نیروی برتر گاهی بجای ما تصمیم میگیره.گاهی واقعا حسم میگه هر چه قدر تلاش میکنی نمیرسی.

گاهی هم بر عکس میشه.

شما چی فکر میکنین؟ما خودمون واسه خودمون تصمیم میگیریم یا اون نیروی برتر.اگه ما هستیم چرا گاهی نمیشه؟اما اگه اون نیروی برتر باشه پس دیگه ما چرا اومدیم؟که چی بشه ؟که بیشتر عذاب بکشیم از روحیه خودمون.

اینکه گاهی میگیم "قسمت نبود""خدا نخواست"یعنی چی؟

اصلا قسمتی در کاره؟اگه هست که دیگه معنی نداره.ما چرا باید امتحانش کنیم.اگرم خدا نخواسته که دیگه ما این وسط چیکاره ایم؟اصلا دیدین وقتی یه کاری رو میخواین انجام بدین اما در نهایت نشه میگیم "خدا نخواست یا قسمت نبود."آخه اینم شد زندگی؟

البته من فکر میکنم ما تا حدودی مجبوریم اینو بگیم چون در غیر این صورت علت چیزا رو چیکار کنیم؟من که خودم موندم سر دو راهی.جدی جدی اصلا نمیدونم کدومش درسته.منم مثل بقیه گاهی میگم "قسمت نبود"اما گاهی هم به شدت منکرش میشم.یعنی میگم "تو خودت نشستی و کاری نمیکنی انتظار داری خدا برات کاری بکنه؟"معلومه که نمیشه.یا به عبارتی از تو حرکت از خدا برکت.

خلاصه نفهمیدیم چیه؟خدا میخواهد ما نمیخواهیم؟ما میخواهیم خدا نمیخواهد؟میشه؟نمیشه؟تلاش کنی میرسی ؟نمیرسی؟من که پاک گیج شدم.دیگه نمیدونم چی دارم میگم.

 

 

شما دوستای خوبم اگه تونستین حتما بهم کمک کنین.ممنون میشم اگه فکر منو باز کنین.

نوشته شده در 86/06/18ساعت توسط فرزانه| |

با سلام به دوستای خوبم

موضوعی که این دفعه بهش فکر کردم اینه "عصبانیت"

میدونین گاهی ما آدم هاتو موقعیتی قرار میگیریم که اصلا نمیشه کنترلش کرد.چه قدرم بده .و اصولا اگه آدمی باشین که هنوز وجدانی داشته باشین بعد از اینکه عصبانیت ما فروکش کرد خیلی زود پشیمون میشیم و ناراحت از انجام عمل کرده.

حتما تا حالا شما هم با ادم هایی این جوری برخورد کردین.یا شایدم گاهی خودمون همون فرد عصبانی باشیم.نمیدونم چه جوری میشه حلش کرد اما اینو میدونم که تو اون لحظه سعی کنیم حرف نزنیم.چون بیشتر اوقات حرفی می زنیم که بعد میگیم کاش نمی گفتیم.واقعا همین جوریه.چه قدر بده که ادم نمیتونه خودشو کنترل کنه و هرچی از دهنش میاد بیرون میگه و فرد مقابل رو کلی میرنجونه.

ای بابا اخه مگه ارزش داره.دو روز دنیا واسه اینه که با هم باشیم .با هم بخندیم .نه اینکه الکی اوقاتمون رو سر چیزای بی خودی تلخ کنیم.البته یه چیزیم هست اونم اینکه گاهی انسان ها حق دارن عصبانی بشن.این قدر دروه و زمونه بد شده که چاره نداریم.اما خوب این دلیل نمیشه.میدونین حالم از چی بد میشه؟از اینکه آدم ها (البته بعضی از اونا)از خوبی و سادگی دیگران سواستفاده میکنن.اینجاس که دیگه کاسه صبر هر چه قدرم خوب باشی لبریز میشه و آخرش هم معلومه چی میشه .این منجر میشه به همون عصبانیت.دلیلش هم معلومه چیه.چرا از خوبی دیگران سو استفاده میکنیم؟چرا میگیم حالا که طرف نمی فهمه بذار سرش کلاه بذاریم.فکر کردی زرنگی؟اینا نه تنها زرنگی نیست بلکه نشان دهنده ضعفه.یعنی کم اوردی که مجبوری این طوری سو استفاده کنی.آخه خدایا چی کار کنیم؟این قدر خوبی کنیم ولی بعدش از خوبی تو سو استفاده کنن درسته؟هرکی هم جای طرف باشه عصبانی میشه خوب.نمیشه؟شما بگین؟نمیدونم با این گونه از آدم ها چه جوری باید برخورد کرد؟خودتو زرنگ می دونی؟ خدا یا به ما آدم هایی این چنینی که از خوبی یکی سو استفاده میکنیم یاد بده که دنیا کوچیکه و کمک کن درست فکر کنیم.

 

ولی با تمام این تفاصیل نکته روز یادتون نره.عصبانیت خیلی خیلی بده و از هر بیماری دیگه ای به شما بیشتر اسیب میرسونه و اینکه حتی اگه ازتون سو استفاده شد خیلی آروم یه نفس عمیق بکشین و خونسردانه سعی کنین دندون رو جیگر بذارین و هیچی نگین .که متاسفانه اینم در نهایت میشه تو دل ریختن و دم نزدن و در پایان کارتون تمومه.اما اینو بدونین این جوری فقط خودتون میمیرین ولی اونجوری یکی رو هم رنجوندین و خودتونم نمیمیرین بلکه یه دردی و مرضی بهتون اضافه شده!

 

 

ولی از شوخی گذشته از جنبه علوم پزشکی جوش آوردن از هر بیماری خطرناک تره.پس سعی کنیم (میتونیم سعی کنیم)بازم میگم سعی کنیم که تا حد امکان اعصابمون رو خورد نکنیم و حداقل تا حد ممکن معقولانه تر فکر کنیم و تصمیم بگیریم.حتی اگه ازتون سو استفاده شد شما یه جوری یه توجیهی بکینین تا موضوع حل بشه.(ما آدم ها هم که ماشالا تا بخواین از این توجیها بلدیم.مگه نه؟)

نوشته شده در 86/06/11ساعت توسط فرزانه| |

سلام

میخواستم راجع به موضوعی بگم که بازم خیلی منو رنج میده.میدونین به این فکر میکنم که ما آدم ها چه زود همدیگر رو فراموش میکنیم.اخه چرا؟فرزندی که تا دیروز به قول خودش نمیتونسته از مادر و پدرش دل بکنه حالا خیلی راحت و خیلی زود اونا رو فراموش میکنه.یعنی اینم یه چیزه دیگه از خاطرات غم انگیزه تو این دنیاس .چه کار کنیم؟

مادر و پدری که با هزار امید و ارزو فرزنداشونو بزرگ کردن حالا خیلی راحت کنار گذاشته میشن و جای اونا رو داماد یا عروس جدید میگیرن.

واقعا که.شما ها فکر کردین کی هستین؟نه واقعا خودتون رو چی فرض کردین؟

بنده خدا اگه آدم بودی که اونا رو که یه عمر واست زحمت کشیدن به این زودی فراموش نمی کردی؟میکردی؟با دیدن فرد جدید تمام اختیار و اراده فرد از بین میره.

همین زن سالاری که میبینین نتیجه همین رو دادن زیاد به خانم هاست.اصلا کی گفته حق زنا رو خوردن؟اگرم اینطوره نوش جونتون.یه آب هم روش بخورین.من که معتقدم یه مرد همیشه باید مرد باشه.این برنامه هایی که تو رادیو و تلویزیون میبینین که همش در پی تبلیغ زن سالاری هستن باور کنین سعی در تخریب دارن نه سازندگی.

زندگی های الان پر از مشکله چرا؟چون تمام اختیارا رو دادن به این خانم ها.متاسفانه نقشها فراموش شده.مردا نقش خودشون رو فراموش کردن .زن ها هم همین طور.اگه مثل قدیم زن ها در جایگاه خودشون بودن و مردا هم ضمن مشورت جویی خودشون تصمیم گیرنده نهایی بودن خیلی بهتر بود.(بابا جان قبول کنین هرکسی را بهر کاری ساختن.قبول حقیقت یه کم سخته میدونم.)

به خدا دل کسی رو بشکنین هنر نیست.خودتون یه روز پدر یا مادر میشین اونوقت اگه بچه تون راحت شما روکنار بذاره خوشحال میشین؟ببینم اون موقع دل خودتون شکست خوبه یا نه؟

بالاخره اونا هم انتظار دارن .میدونم که شاید بگین دارن دخالت میکنن اما باور کنین همیشه صلاح شما رو میخواهن.شاید یک عده تو اینا بد هم باشن اما اونا دیگه استثنا هستن.

امیدوارم هیچکی هیچموقع دل کسی رو نشکنه و اینکه همیشه با تفکر وتعقل راه درست را انتخاب کنیم تا هر دو طرف راضی باشن و دل هیچ کدوم نشکنه.

نوشته شده در 86/06/02ساعت توسط فرزانه| |


Design By : Night Skin